خدایا ...
تنها تو هر شب به درد دلهای نا تمامم گوش سپرده ای
تنها تو در دل تاریک شب، ستاره های اشکم را دیده ای که سو سو می زنند
مهربان من ! چقدر دلم برایت تنگ شده است
برای آغوش پر مهرت که همیشه هست و من گاهی فراموشش میکنم
تنهایم نگذار
"كاش می شد"
در حضور خارها هم می شود یك یاس بود
در هیاهوی مترسك ها پر ازاحساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها
شیشه های مات یك متروكه را الماس بود
دست در دست پرنده بال در بال
نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
كاش می شد حرفی از "كاش می شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
عروسک
تو ویترین زندگی به عروسکی نگاه نکن که مال تو نیست
چون
اون فقط وسوست میکنه که اونیو که داری از دست بدی
!--YOU--!
تو به من خنديدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پی من تند دويد
سيب را در دست تو ديد
غضب آلود به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال ها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من انديشه کنان غرق اين پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سيب نداشت
تنهـــــــــــا یا عــاشــــــق
سعی کن همیشه تنها باشی
زيرا تنها بدنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت.
بگذارعظمت عشق را درك نكني :
زيرا آنقدرعظيم است که تورا نابود خواهد كرد.
بگذار خانه ي عشقت خالي ازوجود باشد:
زيرا اگرعشقي درآن منزل كند به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد كرد.
اما اگرعاشق شدي
سعي كن تنها يك نفر را دوست داشته باشي
سعي كن عشقي كه داري عشق پاك باشد.
با خنده ي اوبخند و با گريه ی اوگريه كن.
و تنها براي عشق خود قدم بردار
خاطره ای می ماند
نه تو مي ماني، نه اندوه
غصه هم خواهد رفت
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
چگونه فراموشت کنم
چگونه فراموشت کنم ، تو را
که از خرابه های هرزگی
به قصر سپید عشق هدایتم کردی
و عاشقی بیقرار و یاری با وفا برای خویش ساختی
آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی
و برای اشک های او شا نه هایت را ارزانی داشتی
و با صداقت عاشقانه ات دلش را به درد آوردی
چگونه فراموشت کنم ، تو را
که سالها در خیالم ،سایه ات را می دیدم
و طپش قلب را حس می کردم
و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا می کردم
که خدایا پس کی او را خواهم یافت
چگونه فراموشت کنم ، تو را
که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کرده ام
برایم ،برایم تمامی اسم ها بیگانه شده اند و همه ی خاطرات مرده اند
دستم را به تو می دهم ، قلبم را به تو می دهم
فکرم را به تو می دهم ، بازوانم را به تو می بخشم
و نگاهم ،از آن توست، و شانه هایم که نپرس
دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظه ها تو را می خواهند
و برای عطر نفس هایت دلتنگی می کنند
چگونه فراموشت کنم ، تو را
که قلم سبزم را به تو هدیه کرده ام
که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد
پییشتر ها ، پیشترها سبز را نمی شناختم
بهتر بگویم با سبز رفاقتی نداشتم
سبز رابا تو شناختم ودلم میخواهد
که با یاد تو همیشه سبز بنویسم
دستت را به من بده ، فکرت را به من بده
سرت را به روی شانه هایم بگذار
وبگذار عطر نفس هایت را میان هم قسمت کنیم
شب گرم مهربانی

يلـــــــــدا

يلدا يعني : يادمان باشد که زندگي آنقدر کوتاه است که
يک دقيقه بيشتر با هم بودن را بايد جشن گرفت .
يلـــــــــدا مبــــــــــا رک
ستاره
· دوستای خوب مثل ستاره ها هستند
حتی وقتی نمی بینیشون
خیالت راحته که سر جاشونن.
· وقتی خدا بهت می گه «باشه»؛ چیزی رو که می خوای بهت می ده.
وقتی می گه «صبر کن»؛ چیز بهتری بهت می ده.
وقتی می گه «نه»؛ داره بهترینو واست آماده می کنه !!! ...
· آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد؛
به یاد من باش که من همیشه به یاد توام.
از طرف بهترین دوست تو « خــــــــــــــدا »
· فاصله تابش خود را بر دیگران تنظیم کن؛
خداوند خورشید را در جایی نهد که گرم کند ولی نسوزاند.
تو که تنها نمی مونی
تو که تنها نمی مونی
من تنها رو دعا کن
خاطراتمو نگه دار
اما دستامو رها کن
دستتو اول عشقت
بسپارش به آخرین مرد
مردی که پشت یه دیوار
واسه چشمات گریه می کرد . . .
انتخاب راه!!!!!
وقتی صبح ها از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم.
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم، یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم.
انتخاب با شماست...
***
برای انسانهای بزرگ هیچ بن بستی وجود ندارد ، زیرا آنان بر این باورند كه :
یا راهی خواهم یافت
و یا راهی خواهم ساخت.
چشم به راهت می نشینم
چشم به راهت می نشینم
شاید از عابری که روزی از کوچه پس کوچه های قلبت عبور کرد
یادی کنی
شاید از کبوتری که روزی از لبه ی پنجره ی نگاهت دانه ای برچید
سراغی بگیری
هنوز سردرگم روزهای بی توام
تپه های شنی با وزش باد جابجا می شوند
اما صحرا همیشه صحرا می ماند
و این است افسانه ی عشق
هر چه بادا باد
دل داده ام بر باد ، هر چه بادا باد
مجنونتر از ليلي ، شيرينتر از فرهاد
اي عشق از آتش ، اصل و نسب داري
از تيرهي دودي ، از دودمان باد
آب از تو طوفان شد ، خاک از تو خاکستر
از بوي تو آتش ، در جان باد افتاد
هر قصر بي شيرين ، چون بيستون ويران
هر کوه بي فرهاد ، کاهي بدست باد
هفتاد پشت ما ، از نسل غم بودند
ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد ، بوي تو ميآيد
تنها تو ميماني ، ما ميرويم از ياد
قیصر امین پور
نمی گویم ...

به تـو می اندیشم
نه به این آبی آرام بلند
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
نه به این خلوت خاموش کبوترها
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر,
رقص عطر گل یخ را با باد,
نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه,
همه را می شنوم,می بینم!
من به این جمله نمی اندیشم!
به تو می اندیشم!
ای سراپا همه خوبی,
تک وتنهابه تو می اندیشم!
همه وقت,
همه جا,
من به هرحال که باشم به تو می اندیشم!
توبدان این را
تنها تو بدان
تو بیا,
تو بمان با من، تنها تو بمان.
جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب!
من فدای تو, به جای همه ی گل ها بخند!
اینک این من که به پای تودرافتادم باز.
ریسمانی کن از آن موی دراز,
توبگیر!
توببند!
توبخواه!

راه دراز است و ....
صدای پایی از انتهای کوچه می آید
کسی آرام مرا می خواند...
بیا امشب ستاره بچینیم
آسمان منتظر است
دریا بی تاب
ابر سیاهی بر دلت خیمه زده
می دانم...
بیا
تا از ستاره ها برایت
فانوسی درست کنم دریایی
تا به حقیقت زلال چشمه برسی
که آن وقت تو دریایی
و بی نیاز
ای مسافر!!
حرکت کن
راه دراز است و پر پیچ و خم
و تو کوله باری ازعشق داری
همین کافی است
که عشق مر کب سفر است
نه مقصد حرکت...
بدون شرح ...

بدون شرح ...
